شنبه 16 فروردین 1404
(5 / 4 / 2025)
بازدید امروز :0 مرتبهبازدید دیروز :0 مرتبهبازدید کل :2158786 مرتبهآی پی شما :3.128.226.139سیستم عامل شما :Unknownمرور گر شما :Mozilla
نوین وب »« طراحی تخصصی بانکهای اطلاعاتی تحت وب تلفن: سلیمی 64 52 913 -0913
لطفا چند لحظه صبر نمایید.در حال انجام عملیات
امکان ارسال ديدگاه شما در اين باره، در قالب ارسال نظر در انتهاي همين صفحه قرار دارد. صاحبان وب سايت ها و فعالان اينترنتي مي توانند با ايجاد صفحه شخصي از امکان ارسال محتوا: مقالات, لينک, آگهي و...برخوردار شوند. امکانات و خدمات ما را مقايسه کنيد!
وقتی پدربزرگش در حال مردن بود، گرجیف را که نه سال بیشتر نداشت، فرا میخواند وبه او میگوید، "من مرد فقیری هستم و چیزی ندارم که به تو بدهم. ولی مایلم چیزی را به تو ببخشم: تنها چیزی را که همچون گنجی با خودم حمل کرده ام و آن را پدرم به من داده است. تو خیلی جوان هستی، ولی این را به یاد داشته باش. یک روز خواهی فهمید، فقط به یاد بسپار. یک روز درکش خواهی کرد. هم اکنون امیدی ندارم که آن را درک کنی، ولی اگر فراموشش نکنی، یک روز ارزش آن را درک خواهی کرد. و این چیزی بود که آن پیرمرد به گرجیف گفت، "اگر کسی به تو توهین کرد، جواب او را پس از بیست و چهار ساعت بده."